‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۴ آبان ۱۳۸۹

نگاهی دوباره به جنگ اسپانیا

اورول در مقاله زیر (Looking Back on the Spanish War) با بیاد‌آوری خاطراتی از جنگ داخلی اسپانیا تفسیر خود را از منشاء سیاسی جنگ ارایه می‌دهد. وی، با قرار دادن جنگ در متن مبارزه تاریخی طبقه کارگر برای دست یافتن به زندگی بهتر، به نقد و بررسی اهداف و خواستگاه دو طرف می‌پردازد و بازگویی خاطرات را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای در میان گذاشتن نظرات خود درباره فاشیسم، اهداف آن و راه‌های مبارزه با آن با خواننده. او می‌نویسد: "در طولانی مدت – مهم است که به خاطر بسپاریم فقط در طولانی مدت – طبقه کارگر مطمئنترین دشمن فاشیسم است، تنها به این دلیل که طبقه کارگر بیشترین سود را از بازسازی درست جامعه خواهد برد. برخلاف طبقات و دسته‌های دیگر، نمی‌توان تا ابد به آن رشوه داد". مشخص است که اورول، در مبارزه با فاشیسم به طور خاص و تمامیتخواهی به طور کل، نه نقش زیادی برای طبقه متوسط قایل است و نه خیلی به آن اعتماد دارد. آیا این نظریه در حال حاضر هم محلی از اعراب دارد؟


۱.

اول از همه خاطرات فیزیکی، صداها، بوها و سطوح اشیاء.

عجیب است که پررنگترین خاطره من از جنگ اسپانیا، با تمام اتفاقاتی که بعدها رخ داد، آن یک هفته به اصطلاح آموزشی بود که قبل از اعزام به جبهه دیدیم – آن پادگان عظیم سواره‌نظام در بارسلونا با اصطبلهای باد‌گیر و محوطه سنگی، آب سرد تلمبه که برای شست‌وشو استفاده می‌کردیم، غذاهای کثافتی که به لطف لیوانهای متعدد شراب قابل تحمل می‌شد، زنان مجاهدی که شلوار به پا داشتند و چوب خرد می‌کردند، و حضور و غیاب اول صبح که در آن نام انگلیسی من مانند میان‌پرده خنده‌داری در میان اسامی اسپانیایی عمل می‌کرد، مانوئل گُنزالِز، پِدرو آگویلار، رامُن فِنِلوسا، رُکه بایاستِر، جِیمی دومِنِش، سِباستییَن ویلترون، رامُن نووُ بُش. اسامی این افراد بخصوص را ذکر می‌کنم چون چهره آنها را به خاطر دارم. به جز دو نفرشان که تفاله‌ای بیش نبودند و حتما تبدیل به فالانژیستهای خوبی شده‌اند، بقیه به احتمال مرده‌اند. دو نفرشان را می‌دانم که مرده‌اند. مسنترینشان در حدود بیست و پنج سال داشت، جوانترینشان شانزده.

۲۴ مهر ۱۳۸۹

یهودی‌ستیزی در بریتانیا

در مقاله زیر (Antisemitism in Britain)، اورول به بررسی مشاهدات شخصی خود از وضعیت رفتار با یهودیان در بریتانیا می‌پردازد و پایه‌های ایدئولوژیک و توجیهات عقلانی مرسوم را به چالش می‌کشد. وی بر این نظر است که جنایاتی که در طول جنگ جهانی دوم بر علیه یهودیان صورت گرفت فقط منجر به مخفی شدن احساسات یهودی‌ستیزانه در سطح بریتانیا شده است و همدردی با یهودیان تنها در حیطه عمومی و در مقیاسی سطحی وجود دارد، در حالی که اشخاص در خفا و در زندگی شخصی خود به آن آلوده هستند. او معتقد است که یهودی‌ستیزی را نمی‌توان تنها با فرضیات اقتصادی و تاریخی توضیح داد و برای شناختن بهتر ریشه‌های آن به میزانی روانشناسی هم احتیاج است و تنها راه علاج آن از طریق یافتن راهی برای درمان بیماری بزرگتر ناسیونالیسم ممکن است. همانطور که اورول خود می‌گوید یهودی‌ستیزی تنها یکی از روشهایی است که ناسیونالیسم به وسیله آن نمود پیدا می‌کند و احساسات نژادی، اگر نه در همه افراد، بلکه در عده زیاد از آنها به طرق دیگر وجود دارد و برای مثال صهیونیسم را یهودی‌ستیزی برعکس قلمداد می‌کند.


چیزی در حدود۴۰۰,۰۰۰ یهودی در بریتانیا زندگی می‌کنند، به علاوه چند هزار یا، حداکثر، چندین هزار پناهنده یهودی که از ۱۹۳۴ به بعد وارد کشور شده‌اند. جمعیت یهودیان تقریبا به طور کامل در نیم دوجین شهر بزرگ متمرکز شده و بیشتر در تجارت غذا، لباس و مبلمان شاغل است. تعداد اندکی از شرکتهای انحصاری، همانند آی. سی. آی.، یک یا دو روزنامه مهم و حداقل یکی از فروشگاههای زنجیره‌ای به طور کامل متعلق به یهودیان هستند یا یهودیان در آنها سهام دارند، ولی از واقعیت به دور خواهد بود اگر بگوییم که زندگی تجاری بریتانیا در انحصار یهودیان است. در واقع حتی به نظر می‌رسد که یهودیان نتوانسته‌اند همگام با گرایش مدرن به سوی تلفیق شرکتهای بزرگ به پیش روند و در مشاغلی که بالاجبار در مقیاس کوچک و به روشهای کهنه اداره می‌شوند باقی مانده‌اند.

۱۶ شهریور ۱۳۸۹

‫لو دادن به سبک اسپانیایی‬

جنگ داخلی اسپانیا بی‌شک تأثیر بسیاری بر تمام جنبشهای آزادیخواه جهان داشته و بسیاری به آن با دیدی رمانتیک نگاه می‌کنند. ولی چه میزان از حقایق مربوط به جنگ در حیطه عمومی بیان می‌شوند؟ اورول که خود به مدت شش ماه به نفع دولت جمهوری در اسپانیا جنگیده بود در مقاله زیر (Spilling the Spanish Beans) به بازگویی بخشی از حوادث ناگفته این جنگ پرداخته و نارضایتی خود از موضع اکثر چپگرایان انگلیسی در مقابل جنایات دولت و پروژه حذف مخالفان حزب کمونیست اسپانیا را به گوش خواننده می‌رساند.



احتمالا از زمان جنگ جهانی اول به بعد، جنگ اسپانیا مسبب بیشترین دروغ بوده است، اما صادقانه شک دارم که، با وجود تمام آن همه راهبه‌ای که در برابر چشمان خبرنگاران دِیلی مِیل (Daily Mail) مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده‌اند،‌ این روزنامه‌های حامی فاشیسم باشند که بیشترین صدمه را زده‌اند. این روزنامه‌های چپگرا، مانند نیوز کِرونیکِل (News Chronicle) و دِیلی وُرکِر (Daily Worker)، هستند که با روشهای بسیار ظریفتر تحریف، مانع درک طبیعت درست این منازعه توسط مردم بریتانیا شده‌اند.

۱۲ شهریور ۱۳۸۹

تأملی بر گاندی

مقاله زیر تقریبا یک سال بعد از کشته شدن گاندی به دست یک افراطگرای هندو نوشته شده است و اورول، که به نظر می‌رسد همزمان مشغول خواندن خود-زندگینامه‌ای ناقص از گاندی است، در آن (ًReflections on Gandhi) به بررسی شخصیت گاندی چه در دوران جوانی - گاندی خود از آن دوران به عنوان سالهای گناهکاری‌ یاد می‌کند – و چه در سالهای پیری و مبارزه با استعمار بریتانیا پرداخته و مرام و روش زندگی او را چه در حریم خصوصی و چه در حریم عمومی به نقد می‌کشد.



پای قدیسان که به میان می‌آید اصل را باید بر گناهکاری گذاشت مگر اینکه خلافش ثابت شود، که البته نیازمند معیارهای متفاوت برای قدیسان مختلف هستیم. در مورد گاندی سوالهایی که مهم به نظر می‌رسند عبارتند از: غرور تا چه حد بر کردار گاندی تأثیر داشت – او قطعا از تصویر خودش به عنوان مردی لخت و سر به زیر که فقط با توسل به قدرت معنوی پایه‌های امپراطوری را می‌لرزاند آگاه بود – و تا چه حد معیارهای شخصی خود را با ورود به سیاست، که ذاتا از دروغ و کلک جدا نیست، زیر پا گذاشت؟ از آنجا که زندگی گاندی همانند یک سفر زیارتی بوده و تمام اتفاقاتش پر اهمیت هستند، دادن جواب قطعی به این دو سوال محتاج جستجو در تمام جزییات کردار و نوشتار گاندی است. اما این خود-زندگینامه ناقص، که در حدود دهه بیست به پایان می‌رسد، مدرکی قوی در دفاع از حقانیت اوست و از آنجا که بر طبق گفته خودش در آن دوران گناهکاری بیش نبوده، به خواننده این امکان را می‌دهد تا با شخصیت مخفی شده در زیر پوست قداست، که توانایی وکالت، مدیریت و یا حتی یک بازرگان موفق بودن را نیز دارد آشنا شود.

۹ شهریور ۱۳۸۹

شما و بمب اتمی

در متن زیر، که ترجمه مقاله شما و بمب اتمی (You and the Atomic Bomb) است، و تنها چند ماه بعد از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی، اورول در بمب اتمی ابتدا به دنبال یک سلاح رهایی بخش گشته ولی بعد از در نظر گرفتن شواهد و قراین به این نتیجه می‌رسد که بر خلاف سلاح ساده‌ای مانند نارنجک دستی که وی آنرا یک سلاح "دموکراتیک" می‌داند، بمب اتمی فقط توان تبدیل شدن به یک سلاح "استبدادی" را دارد. بعدها نیز اورول در رمان مشهور ۱۹۸۴ به تأثیر قدرت رسانه در بقای حکومتهای استبدادی اشاره کرده و به رادیو و تلویزیون نیز به چشم سلاح استبدادی نگاه می‌کند. در دنیای امروز چه ابزار دموکراتیکی برای مقابله با اینگونه سلاحهای استبدادی در اختیار عموم مردم است؟




با وجود اینکه به احتمال زیاد و تا پنج سال دیگر همه ما در یک انفجار اتمی نابود خواهیم شد، میزان مباحث درباره این اسلحه بسیار کمتر از حد انتظار بوده است . تعداد زیادی نمودار، که غالبا به درد خواننده عادی نمی‌خورند، از پروتونها و نوترونهای در حال انجام وظیفه در روزنامه‌ها چاپ و این ادعای پوچ که "بمب باید تحت کنترل بین‌المللی باشد" مکررا بیان شده است. در عین حال کسی، حداقل به صورت کتبی، به اساسیترین سوال موجود توجه نمی‌کند: "تولید اینگونه بمبها به چه میزان سخت است؟"

۴ شهریور ۱۳۸۹

یادداشتهایی بر ناسیونالیسم


 متن زیر ترجمه مقاله یادداشتهایی بر ناسیونالیسم (Notes On Nationalism) نوشته جورج اورول است. اورول در این یادداشت تعریف جدیدی از ناسیونالیسم ارایه می‌دهد که فرای محدودیت‌های زمانی و مکانی بوده و می‌توان با جابجایی برخی کلمات ‌این مباحث را به دنیای امروز آورد. در این ترجمه سعی شده است که هر جا اورول از ناسیونالیسم به معنی جدیدش استفاده می‌کند از همان ناسیونالیسم و هر جا که به معنی معمولش استفاده کرده از وطنپرستی استفاده شود. به جای پیتریوتیسم (Patriotism) هم واژه وطندوستی به کار رفته است.


بایران در یکی از آثارش از کلمه فرانسوی لانگِور (به قسمتهای حوصله سربر یک اثر ادبی یا اجرا گفته ميشود،Longeur) استفاده و گذرا به نداشتن معادل انگلیسی برای این کلمه اشاره کرده و در عین حال معتقد است از خودش خروارها داریم. امروزه و به همین منوال یک عادت فکری بسیار فراگیر وجود دارد که تمام تفکرات ما را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد ولی هنوز برای آن اسمی در نظر گرفته نشده است. من به عنوان نزدیکترین معادل موجود کلمه ناسیونالیسم را انتخاب کرده‌ام ولی به زودی خواهیم دید که از آن در قالب معمولش استفاده نمی‌کنم زیرا احساسی که در نظر دارم فقط و فقط خودش را متصل به یک ملت (به عنوان یک نژاد یا یک سرزمین) نمی‌کند. می‌تواند به یک طبقه و یا یک مذهب متصل باشد و یا حتی فقط کارکرد منفی داشته و مخالف یک چیز یا چیز دیگر باشد بدون آنکه نیازی به وفاداری به یک ایده و طرح مثبت ببیند.