‏نمایش پست‌ها با برچسب اروپا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اروپا. نمایش همه پست‌ها

۷ آبان ۱۳۹۱

سیاه‌ها حساب نیستند

جورج اورول در مقاله زیر (Not Counting Niggers) به بهانه نقد کتابی از کِلارِنس کِی. اِستِرِیت، به انتقاد از مشی سیاسی غالب در میان چپ‌گرایان بریتانیایی در ارتباط با مبارزه با فاشیسم و نگرش غالب به مقوله امپراطوری بریتانیا می‌پردازد.


اگر کسی بود که ده یا دوازده سال پیش مرزبندی سیاسی امروز جهان را پیش‌بینی کند قطعا احمق تلقی می‌شد. ولی حقیقت این است که امکان پیش‌بینی شرایط فعلی – البته نه در جزئیات، بلکه در ظواهر کلی‌اش – حتی در دوران طلایی پیش از هیتلر هم شدنی بود. تنها کافی بود که امنیت بریتانیا مورد تهدید جدی قرار گیرد تا در زمانی کوتاه به شرایط فعلی برسیم.

در یک کشور موفق، که البته این موفقیت را مدیون استعمار است، سیاست‌های چپ‌گرایانه همیشه به مقداری فریب آغشته‌اند. هر گونه تغییر جدی، حداقل مستلزم کاهش کوتاه‌مدت سطح زندگی مردم در انگلستان است. این واقیت به این معنی است که اکثریت سیاستمدارها و مبلغان چپ‌گرا افرادی هستند که درآمد خود را از راه بازخواست چیزی که به واقع نمی‌خواهند کسب می‌کنند. تا زمانی که اوضاع خوب باشد انقلابیونی پرشور هستند، ولی ریاکاریشان با قرار گرفتن در موقعیت‌های اضطراری مشخص می‌شود. کافی است آبراه سوئز مورد کوچک‌ترین تهدید قرار بگیرد تا معلوم شود "ضدیت با فاشیسم" و "دفاع از منافع بریتانیا" یک چیز هستند.

۲ آبان ۱۳۸۹

به سوی اتحاد در اروپا


مقاله زیر (Toward European Unity) اولین بار به عنوان بخش چهارم مجموعه "آینده سوسیالیسم" در پارتیزان ریویو (Partisan Review) منتشر شد و اورول در آن به شرح چشم‌انداز سوسیالیسم و نقش آن در آینده یک اروپای متحد می‌پردازد.


امروزه یک سوسیالیست در جایگاه دکتری قرار دارد که مشغول مداوا کردن بیماری رو به موت است. به عنوان یک دکتر، وظیفه او می‌باشد تا بیمار را زنده نگاه دارد، و در نتیجه فرض کند که بیمار بخت کوچکی برای التیام دارد. به عنوان یک دانشمند، وظیفه او است که با حقایق روبه‌رو شود، و بپذیرد که بیمار به احتمال خواهد مرد. فعالیت ما به عنوان یک سوسیالیست فقط در صورتی معنی پیدا می‌کند که باور کنیم امکان برقراری سوسیالیسم وجود دارد، ولی اگر اندکی درنگ کنیم و به آنچه احتمالا اتفاق خواهد افتاد فکر کنیم، فکر می‌کنم باید قبول کنیم بخت با ما یار نیست. اگر اهل شرط بستن بودم، با محاسبه عینی احتمالات و کنار گذاشتن آرزوهای خودم، به این نتیجه می‌رسیدم که تمدن بختی برای دوام بیشتر از چند صد سال ندارد. به نظر من سه امکان در مقابل خود داریم: