‏نمایش پست‌ها با برچسب آلمان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آلمان. نمایش همه پست‌ها

۲۸ آذر ۱۳۹۱

شیر و تک‌شاخ: سوسیالیسم و نبوغ انگلیسی

اورول در مقاله زیر (The Lion and the Unicorn: Socialism and the English Genius) نظرات خود درباره اوضاع بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم را بیان می‌کند. اورول معتقد است که نظام طبقاتی بریتانیا توانایی مقابله با آلمان نازی را ندارد و این کشور برای شکست دادن هیتلر به یک انقلاب سوسیالیستی احتیاج دارد. انقلابی که به سوسیالیسم دموکراتیک انگلیسی منتهی شود.




انگلستان، انگلستانِ خودتان


۱
این متن را هنگامی می‌نویسم که انسان‌هایی بسیار متمدن بر فراز سرم در حال پروازند و قصد کشتنم را دارند. نه آن‌ها با من خصومت شخصی دارند و نه من با آن‌ها. به قول معروف، تنها مشغول «انجام وظیفه» هستند. شک ندارم که اکثرشان در زندگی خصوصی خود شهروندان قانون‌مداری هستند که ارتکاب قتل حتی به ذهنشان هم خطور نمی‌کند. با وجود این، اگر یکی از آن‌ها موفق شود با یکی از بمب‌هایش من را بکشد، قطعا دچار اذاب وجدان نخواهد شد. خدمت به کشورش دستان او را از هر گناهی می‌شوید.

۷ آبان ۱۳۹۱

سیاه‌ها حساب نیستند

جورج اورول در مقاله زیر (Not Counting Niggers) به بهانه نقد کتابی از کِلارِنس کِی. اِستِرِیت، به انتقاد از مشی سیاسی غالب در میان چپ‌گرایان بریتانیایی در ارتباط با مبارزه با فاشیسم و نگرش غالب به مقوله امپراطوری بریتانیا می‌پردازد.


اگر کسی بود که ده یا دوازده سال پیش مرزبندی سیاسی امروز جهان را پیش‌بینی کند قطعا احمق تلقی می‌شد. ولی حقیقت این است که امکان پیش‌بینی شرایط فعلی – البته نه در جزئیات، بلکه در ظواهر کلی‌اش – حتی در دوران طلایی پیش از هیتلر هم شدنی بود. تنها کافی بود که امنیت بریتانیا مورد تهدید جدی قرار گیرد تا در زمانی کوتاه به شرایط فعلی برسیم.

در یک کشور موفق، که البته این موفقیت را مدیون استعمار است، سیاست‌های چپ‌گرایانه همیشه به مقداری فریب آغشته‌اند. هر گونه تغییر جدی، حداقل مستلزم کاهش کوتاه‌مدت سطح زندگی مردم در انگلستان است. این واقیت به این معنی است که اکثریت سیاستمدارها و مبلغان چپ‌گرا افرادی هستند که درآمد خود را از راه بازخواست چیزی که به واقع نمی‌خواهند کسب می‌کنند. تا زمانی که اوضاع خوب باشد انقلابیونی پرشور هستند، ولی ریاکاریشان با قرار گرفتن در موقعیت‌های اضطراری مشخص می‌شود. کافی است آبراه سوئز مورد کوچک‌ترین تهدید قرار بگیرد تا معلوم شود "ضدیت با فاشیسم" و "دفاع از منافع بریتانیا" یک چیز هستند.

۲۵ شهریور ۱۳۸۹

انتقام تلخ است

با آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹، جورج اورول برای اعزام به جبهه ثبت نام کرد ولی به دلیل وضع نامناسب بدنی از هر گونه خدمت نظامی باز ماند و مجبور شد به خدمت در گارد داخلی بسنده کند. تنها در اوت ۱۹۴۱ بود که او به نوعی موفق به "خدمت نظامی" شد؛ کار گزارشگری و تبلیغات جنگ برای بخش شرقی بی‌. بی. سی. و مقابله با تبلیغات آلمان در هند. این شغل به مدت دو سال ادامه داشت تا اینکه اورول در نهایت از سمت خود در ۱۹۴۳ استعفا کرد و به فعالیت ادبی روی آورد. به مقام سردبیر ادبی تِریبون (Tribune) برگزیده شد تا اینکه در فوریه ۱۹۴۵ به دعوت روزنامه آبزِروِر (Observer) به عنوان خبرنگار جنگی به اروپا رفت. مقاله زیر (Revenge is Sour) بخشی از خاطرات وی از آلمان اشغالی است که از آنها برای به چالش کشیدن انتقام جویی استفاده می‌کند.


من هر بار با دیدن ترکیباتی نظیر "دادگاه‌های محکومان جنگی"، "مجازات جنایتکاران جنگی" و غیره، به یاد خاطره‌ای از بازدید یک اردوگاه اسیران جنگی در جنوب آلمان، که اوایل امسال صورت گرفت، می‌افتم.

یک یهودی ریز جثه اهل وین، که در ارتش آمریکا و برای قسمت بازجویی از اسیران جنگی کار می‌کرد، راهنمای من و یک خبرنگار دیگر در اطراف اردوگاه بود. جوانی بود تقریبا بیست و پنج ساله، بسیار هوشیار، به نسبت خوش تیپ و با موهای روشن، و آگاهی سیاسی‌اش، که به مراتب از یک افسر آمریکایی نوعی بیشتر بود، همنشینی با وی را خوشایند می‌کرد. اردوگاه در‌ واقع یک فرودگاه بود، و بعد از بازدید از زندانهای مختلف، راهنما ما را به سمت یک سوله که محل "مراقبت" از نوع دیگری از زندانیان بود برد.