‏نمایش پست‌ها با برچسب سرمایه‌داری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرمایه‌داری. نمایش همه پست‌ها

۲۸ آذر ۱۳۹۱

شیر و تک‌شاخ: سوسیالیسم و نبوغ انگلیسی

اورول در مقاله زیر (The Lion and the Unicorn: Socialism and the English Genius) نظرات خود درباره اوضاع بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم را بیان می‌کند. اورول معتقد است که نظام طبقاتی بریتانیا توانایی مقابله با آلمان نازی را ندارد و این کشور برای شکست دادن هیتلر به یک انقلاب سوسیالیستی احتیاج دارد. انقلابی که به سوسیالیسم دموکراتیک انگلیسی منتهی شود.




انگلستان، انگلستانِ خودتان


۱
این متن را هنگامی می‌نویسم که انسان‌هایی بسیار متمدن بر فراز سرم در حال پروازند و قصد کشتنم را دارند. نه آن‌ها با من خصومت شخصی دارند و نه من با آن‌ها. به قول معروف، تنها مشغول «انجام وظیفه» هستند. شک ندارم که اکثرشان در زندگی خصوصی خود شهروندان قانون‌مداری هستند که ارتکاب قتل حتی به ذهنشان هم خطور نمی‌کند. با وجود این، اگر یکی از آن‌ها موفق شود با یکی از بمب‌هایش من را بکشد، قطعا دچار اذاب وجدان نخواهد شد. خدمت به کشورش دستان او را از هر گناهی می‌شوید.

۱۴ آبان ۱۳۸۹

نگاهی دوباره به جنگ اسپانیا

اورول در مقاله زیر (Looking Back on the Spanish War) با بیاد‌آوری خاطراتی از جنگ داخلی اسپانیا تفسیر خود را از منشاء سیاسی جنگ ارایه می‌دهد. وی، با قرار دادن جنگ در متن مبارزه تاریخی طبقه کارگر برای دست یافتن به زندگی بهتر، به نقد و بررسی اهداف و خواستگاه دو طرف می‌پردازد و بازگویی خاطرات را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای در میان گذاشتن نظرات خود درباره فاشیسم، اهداف آن و راه‌های مبارزه با آن با خواننده. او می‌نویسد: "در طولانی مدت – مهم است که به خاطر بسپاریم فقط در طولانی مدت – طبقه کارگر مطمئنترین دشمن فاشیسم است، تنها به این دلیل که طبقه کارگر بیشترین سود را از بازسازی درست جامعه خواهد برد. برخلاف طبقات و دسته‌های دیگر، نمی‌توان تا ابد به آن رشوه داد". مشخص است که اورول، در مبارزه با فاشیسم به طور خاص و تمامیتخواهی به طور کل، نه نقش زیادی برای طبقه متوسط قایل است و نه خیلی به آن اعتماد دارد. آیا این نظریه در حال حاضر هم محلی از اعراب دارد؟


۱.

اول از همه خاطرات فیزیکی، صداها، بوها و سطوح اشیاء.

عجیب است که پررنگترین خاطره من از جنگ اسپانیا، با تمام اتفاقاتی که بعدها رخ داد، آن یک هفته به اصطلاح آموزشی بود که قبل از اعزام به جبهه دیدیم – آن پادگان عظیم سواره‌نظام در بارسلونا با اصطبلهای باد‌گیر و محوطه سنگی، آب سرد تلمبه که برای شست‌وشو استفاده می‌کردیم، غذاهای کثافتی که به لطف لیوانهای متعدد شراب قابل تحمل می‌شد، زنان مجاهدی که شلوار به پا داشتند و چوب خرد می‌کردند، و حضور و غیاب اول صبح که در آن نام انگلیسی من مانند میان‌پرده خنده‌داری در میان اسامی اسپانیایی عمل می‌کرد، مانوئل گُنزالِز، پِدرو آگویلار، رامُن فِنِلوسا، رُکه بایاستِر، جِیمی دومِنِش، سِباستییَن ویلترون، رامُن نووُ بُش. اسامی این افراد بخصوص را ذکر می‌کنم چون چهره آنها را به خاطر دارم. به جز دو نفرشان که تفاله‌ای بیش نبودند و حتما تبدیل به فالانژیستهای خوبی شده‌اند، بقیه به احتمال مرده‌اند. دو نفرشان را می‌دانم که مرده‌اند. مسنترینشان در حدود بیست و پنج سال داشت، جوانترینشان شانزده.

۲۹ شهریور ۱۳۸۹

جیمز برنهام و انقلاب مدیریتی

جِیمز بِرنهام یک نظریه‌پرداز سیاسی محبوب آمریکایی بود که کتاب انقلاب مدیریتی را در ۱۹۴۱ منتشر کرد. این کتاب در واقع مجموعه‌ای از نظریه‌های برنهام در مورد آینده دنیا، سرانجام سرمایه‌داری و نظامی که جایگزین آن خواهد شد است. به نظر او سیاستهای اقتصادی آلمان نازی، شوروی استالینیستی و آمریکای روزولت بسیار به یکدیگر شبیه بودند و این دلیلی بر ظهور جامعه‌ای جدید به رهبری استبدادی فرقه‌ای که او آن را 'مدیران' می‌خواند بود. اورول در مقاله زیر (James Burnham and the Managerial Revolution)، که اول بار در ۱۹۴۶ منتشر شد، به بررسی مطالب نوشته شده توسط جِیمز بِرنهام در حدود پنج سال پیش از آن می‌پردازد و از آن برای نقد تفکر قدرت پرست و اثر آن بر قضاوت منطقی استفاده می‌کند. اورول در این مقاله ایده‌های اصلی دو کتاب برنهام را فهرست کرده و به تناقضات آنها اشاره می‌کند و در پایان با رد نظریات و فرضیات برنهام گذرا سقوط شوروی را، در صورت عدم گذار به دموکراسی، پیشبینی می‌کند. علاقه‌مندان همچنین می‌توانند ریشه‌های فکری رمان ۱۹۸۴ را در این مقاله بیابند.



کتاب جِیمز بِرنهام، انقلاب مدیریتی (The Managerial Revolution)، بعد از چاپ در ایالات متحده و در این کشور غوغای بزرگی به پا کرد و تئوری اصلی آن به میزانی حلاجی شده است که احتیاجی به تکرار همه جزییات آن نیست. این تئوری، تا آنجا که می‌شود آن را خلاصه کرد، این چنین است:

سرمایه‌داری در حال محو شدن است، ولی سوسیالیسم هم جایگزین آن نمی‌شود. چیزی که الان در حال ظهور است نوع جدیدی از جامعه برنامه‌ریزی شده و متمرکز است که نه سرمایه‌دار خواهد بود و نه، اگر معانی مقبول را در نظر بگیریم، دموکراتیک. رهبران این جامعه جدید کسانی خواهند بود که ابزار تولید را به طور مؤثر کنترل می‌کنند: یعنی، مدیران تجارتخانه‌ها، تکنسینها، ماموران اداری و نظامیان، که همگی توسط جیمز برنهام در زیر نام 'مدیران' گرد آورده شده‌اند. این جماعت طبقه سرمایه‌دار قدیمی را حذف، طبقه کارگر را خرد و جامعه را به سبکی سازمان خواهند داد که قدرت و امتیاز اقتصادی در دستشان باقی بماند. حق مالکیت شخصی ملغی خواهد شد ولی مالکیت عمومی هم جایش را نخواهد گرفت. این جوامع 'مدیریتی' جدید از حکومتهای پراکنده و کوچک تشکیل نشده بلکه متشکل از ابر-حکومتهایی خواهند بود که بر گرد مراکز صنعتی در اروپا، آسیا و آمریکا جمع شده‌اند. این ابر-حکومتها بر سر اشغال سرزمینهای باقیمانده بر روی کره زمین با یکدیگر خواهند جنگید، ولی احتمالا توانایی فتح کامل یکدیگر را نخواهند داشت. هر جامعه در داخل وابسته به سلسله مراتب خواهد بود، اشرافیتی بر اساس استعداد در بالا و توده‌ای از شبه-برده‌ها در پایین.